با اجازه دوستان یه کارگاه راه انداختیم و دم و دستگاهی، کارمون هم حجاریه در واقع انواع کتیبه ها و طرح های ملی هخامنشی و اسلیمی رو روی سنگ اجرا میکنیم. اسم شرکت مون رو هم گذاشتیم کتیبه سنگ نگار.
اصلا قصد بازار یابی ندارم و گفتم که حرف نگفته نمونده باشه. البته دست دوستانی که احیانا بخوان برامون بازاریابی کنن و احیانا پورسانتی گیرشون بیاد رو حسابی میفشاریم (با رعایت اصول اسلامی 
)
اگر چه هیچ عاقلی تو این روزگار سرمایه گذاری نمیکنه
امروز صبح که از سفر شمال امدم تهران دربست گرفتم تا منزل بین راه آقای راننده که میگفت تو جنگ فرمانده گردان بوده حسابی شاکی بود که چرا بعد از این همه زحمت باید مسافر کشی بکنه و ....
کمابیش زمان جنگ یادمه جو جالبی بر جامعه حاکم بود مردمی که جانشان کف دست شان بود و چه بی دریغ . می گفت بعضی ها از جنگ سو استفاده کردند و به جایی رسیدن اما من برای عقیده رفتم و چیزی نمیخوام ، اما در صدایش اعتراض را میشنیدم. نمیدانم حق دارند معترض باشند یه نه؟
بگذریم.... شما چی فکر می کنید؟
این روزها بحث تحریم بیشتر از خود انتخابات داغ شده . اگه به من باشه که حتی اگر دوره قبل تقلب نشده باشه هم، چون نظر من با نظر عموم مردم جامعه همسو نیست در این تصمیم گیری ها دخالت نمیکنم.
همیشه فکر میکنم که امسال ابراهیم یزدی که هرگز بهشون رای نخواهم داد اگر روزی بتونن کاندید بشن یعنی انتخابالت آزاده و میشه شرکت کرد.
بدرود
مدتی پیش داشتم گذری بی بی سی فارسی رو نگاه میکردم که یهو کلمه خبر فوری رو بصورت بزرگ ، طوری که نصف تلوزیون رو پر کرده بود ظاهر شد و بنده هم چهار چشمی نشستم جلو تلوزیون که چه خبر شده ....
کمی صبر کردم و دیدم بله زیر نویس شده که وزارت اطلاعات ایران از طرف امریکا تحریم شده و اعضای این سازمان فخیمه دیگه نمیتونن برن امریکا.
یا این خبر ها برای ما عادی شده که چندان به نظرم فوری نیومد ، یا واقعا این خبر ها مهم هستن و از درک من خارجه
نمیدونم والله امیدوارم روزی عنوان خبر های فوری ، خبر خوش در پی داشته باشه
روزهای انقلاب رو با تجربه سوزش چشمها از گاز اشک آور یادمه (تجربه دیگرم توی خیابون آزادی بود که زمان شلوغی های بعد از انتخابات گذری رو میشدم از خیابون آزادی که طعم گاز اشک آور برام تداعی شد دوباره). دومین چیزی که از انقلاب یادمه یه عکس امام خمینی با چاپ آبی رنگ بود که توی مغازه بقال سر کوچه نصب کرده بود که با ترس و لرز نصب کرده بود تو مغازش ( ترس از چی داشت اصلا نمیدونم)
یادمه مادر بزرگم اصلا از اینکه انقلاب شده راضی نبود منهم که چندان درک نمیکردم چه اتفاقی افتاده و چی میخواد بشه... راستش رو بخواهید هنوز هم درک نکردم و کسی اگه کمکی بکنه که چرا انقلاب شد و دست آوردهاش چی بوده با کمال میل میپذیرم
فرصتی دست داد که مطالعاتی در باره ابن عربی داشته باشم ، اگر چه دورادور ارادت داشتم به ایشون اما شنیدن کی بود مانند دیدن؟ خداییش دریاییه، یکی از کسانیه که خوندن نوشته هاش جدا جالبه، مثلا ایشون حسابی درباره زنان مطلب جانبدارانه داره و حتی در برخی موارد مقامی بالاتر از مردان براشون قایل میشه.
مطالبی درباره وحدت وجود داره که البته با آنچه عرفای هم مشرب مولانا میگفتن تفاوت داره. در عرفان امثال مولانا وحدت وجود از جنس شوق وصال و یکی شدن هست، اما در نظر ابن عربی وحدت به این معنی است که چیزی جز خدداوند وجود نداره و هر چه در دنیا و کاینات هست بخشی از وجود خداست .وضح تر بگم:
لا اله الا الله در نزد دیگر عرفا به معنی نیست خدایی جز الله هست اما!
لا اله الا الله در نزد ابن عربی به این معنی است که: نیست هیچ چیزی جز الله.
واقعا حیفه آدم اهل مطاله باشه و چیزی از ابن عربی نخونه
بهروز باشید
روز هایی که آخرین پست ها رو با اشتیاق می نوشتم شرایط بعد از انتخابات بود و تحرکاتی توی خیابان های تهران واقع میشد و خلاصه اینکه حسابی جو گیر بودیم.
هنوز مبارک و قذافی و بن علی و همه دیکتاتور ها سر کار بودن و یک دلاری هم زیر هزار تومن معامله میشد. مردم سرخوش دریافت یارانه ها و باز نشسته ها هنوز داشتن به فیش حقوق شون که در استانه انتخابات زیاد شده بود با اشتیاق نگاه می کردن و به مردمی که تو خیابون حرف از آزادی می زدن بد و بیرا میگفتن و تازه: چند کیلویی از اون سیب زمینی کذایی تو سبد مونده بود. اما! بگذریم...
اگرچه الان سکه بالای یک میلیون معامله میشه و دلار هم که قربونش برم ول کن قضیه نیست، اما دنیا از اون روزها قشنگ تره، بن علی دیگه نیست، مبارک دیگه از برج غرور پایین اومده و قذافی هم که سرنوشتی مثل صدام در انتظارش بود.
الان امریکا و اسراییل و کشور هایی اروپایی و خلاصه هر ناشسته رویی برامون شاخ و شونه می کشه حتی امیر قطر هم با دمپایی جلو احمدی نژاد میشینه و...
با همه اینا افتاب هر روز از مشرغ طلوع می کنه و از مغرب غروب .

